تبليغاتX
ساحل

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 11:23 |

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 11:19 |

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم

چـو درمـانم نبخـشیدی بـه درد خویش خـو کردم

چـرا رو  از تـو گیرم من کـه خـود را گـم کنم در تو

به خـود باز آمدم نقش تو در خـود جستجـو کردم

خـیالت ساده دل تـر بـود و بـا من از دل یـک روتـر

مـن این ها هــر دو بـا آییـنـه دل رو بـه رو کــردم

فـرود آ ای عـزیـز دل کــه مـن از نـقـش غـیـر تـو

سرای دیده با اشک فـراقت شست و شو کـردم

صـفایـی بـود هـر شب بـا خـیـالت خـلوت جان را

ولـی مـن بــاز پـنــهــانـی تــو را هـم آرزو کــردم

هـزار اغیـار پـیـش چـشـمـم می در سـبـو کردند

مـن از بـیـم شـماتـت گـریـه پنـهـان در گلـو کـردم

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 11:5 |

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 11:3 |

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 11:2 |

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...

 به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه...

 مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!!

 کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود...

 كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي...

 بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده.......

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 10:58 |
اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 10:56 |

عشق با غرور زیباست

          ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن  دیوارغرور گدایی کنی ...

            آن وقت است که دیگر عشق نیست ...

              صدقه است

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 10:53 |

دشوارترين باور
پذيرش باطل بودن چيزي است که
به گمان حق
هستي خويش را به پاي آن ريخته ايم ...

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 10:39 |
ای دل من
+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/12/12 و ساعت 15:5 |
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باورنکنی  خیال خود را بفرست

تادر نگرد که بی تو چون خواهم خفت

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/12/12 و ساعت 14:54 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/09/07 و ساعت 9:37 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/09/07 و ساعت 9:26 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/09/07 و ساعت 9:18 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/09/07 و ساعت 9:10 |
جز همين سرزنش خويش چه از دست دلم مي ايد
وقتي از دست من اينگونه دو ابروت به هم مي ايد
اسمانم به زمين مي رسد از بستنِ پلك ِترِ تو
و به تاراج خوشي هاي دلم لشكر غم مي ايد
بعد از ان حادثه ي تلخ كه انگونه تو را رنجانيد
ديگر از عشق گريزانم و از خويش بدم مي ايد “
الفي”بودم و از غصه نا ديدن تو “دال” شدم
نوبت ماست بپرسيم : به ابروي تو خم مي ايد؟!
اندكي حوصله !تا شرح دهم انچه گذشت اين دو سه سال
گير ما ادم پر حوصله اي –مثل تو – كم مي ايد:
چند وقت است هواي دل من يكسره ابر الود است
بي پاييز زمين سوز زمستان ستم مي ايد
حس بد بيني ام انقدر فزون گشته كه بد پندارم
بر سرِ شانه ي مجروحم اگر دست كَرَم مي ايد
موجم و قسمتم اشفتگي و در به دري شد ز ازل
تازه گر لب بگشايم ز تنم بوي عدم مي ايد
بخت بر گشته و بي روح و زمينگيرمو … اما دلخوش:
كان پري وار مسيحا نفس نيكقدم مي ايد
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/08/23 و ساعت 14:31 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در سه شنبه 1385/08/16 و ساعت 14:44 |
چرا هرشب میای تو خوابم

منو پریشون میکنی؟

توی بیداری ولی افسوس

دلمو خون میکنی؟

منوبسپار به خدا

برو از پیش دلم

شایدم تقصیر

از دل من باشد

که تو را از جان

ازهمه دنیا

با تمام احساس

از خدا می طلبد

ولی در رویا

هرشب

روی تو میبیند

Close_To_My_Heart_!

+ نوشته شده توسط قاصدک در چهارشنبه 1385/07/26 و ساعت 10:35 |

براي زندگي كردن...

 

بسيار كم فرصت داريم

 

اما براي روزي كه خواهيم رفت

 

از اين جا تا ابديت

 

قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان

 

شايد آن دنيا؛آن گونه كه فكر مي كني نباشد!!!

+ نوشته شده توسط قاصدک در چهارشنبه 1385/07/26 و ساعت 10:13 |

بر تخته ي سياه زندگي ،

 

 احتمالات و فرضيات را چه خوب به من آموختي.

 

گفتي "احتمال اينكه عاشقت بمانم كم است ،

 

 پس فرض كن كه...

 

 

 

 رابطه اي در كار نبوده است!!!

 
+ نوشته شده توسط قاصدک در چهارشنبه 1385/07/26 و ساعت 10:10 |

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:51 |

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
به موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم به رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون به مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني كرگ گلاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

مر یم حیدر زاده

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:50 |

قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام .

از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام ٬

تا با دلی عاشق به شما خوبان آفتاب هديه کنم .

گرچه سردی سايه در وجودم پيداست ٬

اما اين هديه سرد آفتابی را از من پذيرا باشید .

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:38 |

فکر کردم آسمان را می توان تسخیر کرد

آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد

فکر کردم رفتند را می توان از یاد برد

هیچ دانستی؟

دلم را رفتن تو پیر کرد 

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:25 |
قایق شکسته 

 بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیش منی وقتی که بارو می باره

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:24 |
+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:22 |

خدایا روزهای با هم بودن را چگونه از یاد ببریم وروزهای بی هم بودن

 

را چگونه باور کنیم.

 

سلام. سلامی چون اشک ؛ اشکی چون شمع ؛ شمعی چون ماه و ماهی چون شما.

 

ای دوست تو می رفتی و من همچون کبوتر به دنبال تو به پرواز در آمدم ولی افسوس

 

که هر چه پرواز می کردم به تو نمی رسیدم پس در آسمان نیلگون فریاد زدم :

 

نفرین بر جدایی.

 

ای کاش که آشنایی ها نبود

 

یا که بعد از آن جدایی ها نبود

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:18 |
گفتی که به احترام دل،باران باش            باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی او را                 از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو،دلی روشن کن                    من هم چو گل ستاره ها تابیدم 

 گفتی که برای باغ دل،پیچک باش                       بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 گفتی که برای لحظه ای دریا شو                دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش               مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

 گفتم که بهانه ات برایم کافیست                     معنای لطیف عشق را فهمیدم

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:17 |
  مرا دوست بدار ای واژه ی رفتن      که من همچون تو عاشق رفتنم

                               مرا دوست بدار ای موج سهمگین دریاها

که من همچون توازغم این دنیا طوفان زده گشته ام

                                        مرا دریاب ای ماه تمام من

که گر شبی در آسمان تاریک وجود من نباشی تیره تر ازهمیشه ام

مرا صدا کن ای تنهایی

که من هم در این شبها به میهمانی تو آمده ام

غمگینی مرا به خاطر بسپار

ای هستی من

گرمی محبت مرا در وجودت پاس دار

و مرا به خاطر بسپار

ای آنکه ترا از گذشته تا به حال به خاطر سپرده ام

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:15 |
شاید بشه گفت جدایی, حسرت دل آدمهاست
درد عشق, غم غربته, این چیزیه که دل آدمهارو می سوزونه 
بر خلاف همه که می گن عشق:
دوست داشتن,رسیدن,وصل شدن و... است
من می گم عشق:
نفرت,دورشدن,بریدنه
حتماً می گی چرا؟
نفرت چون بعداینکه عشق رو می فهمی از خودت متنفر می شی
که چرا دیر فهمیدی
نرسیدن به خاطر اینکه عشق یه راهیه که هرچی می ری نمی رسی
یعنی پایانی نداره و بی نهایته
بریدن واسه اینکه اگه کسی بخواد عشق رو بفهمه باید از خودش ببره
ولی بدون عشق نفس کشیدن هم دشواره
+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه 1385/07/08 و ساعت 9:13 |


Powered By
BLOGFA.COM